X
تبلیغات
بزرگترين وبلاگ دانلود نرم افزار و تحقيق - خواجه عبدالله انصاری

بزرگترين وبلاگ دانلود نرم افزار و تحقيق

خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاري

(شيخ) خواجه عبدالله محمد انصاري هروي از مشايخ بزرگ عرفان در قرن پنجم هجري است. وي در سال 396 هجري متولد شد. نسبتش اگرچه به ابوايوب انصاري مي‌رسيد ولي در اثر توجه‌ و علاقه‌اي كه به تصوف ايراني داشت از عارفان سخن‌سراي فارسي‌زبان گرديد. و شيوه و لحني در زبان فارسي ايجاد كرد كه آميخته از نثر و نظم دلنشين فارسي است به همين علت نثر فصيح و نظم مليح او در ادبيات فارسي مختص و ممتاز گرديده است. خواجه عبدالله انصاري از بزرگان حديث و از عارفان صاحب‌نظر و صاحب مكتب قرن پنجم هجري به شمار مي‌رود، وي نزد دانشمندان و مشايخ نامي عرفان به‌ويژه شيخ ابوالحسن خرقاني شاگردي كرده و تا پايان عمر مرشد و مراد خود(425 هجري) در خرقان كومش در نزديكي بسطام (جزو شهرستان شاهرود حاليه در استان سمنان) به كسب علوم و درك فيض از آن عارف بزرگوار مشغول بوده است. و بعد از آن جانشين شيخ گرديده است. بطوري كه نوشته‌اند خواجه عبدالله انصاري حافظه‌اي شگفت داشته و اقوال و اشعار زيادي را مي‌دانسته است. از معاصران معروف او از لحاظ سياسي و اجتماعي آلب ارسلان سلجوقي و خواجه نظام‌الملك طوسي و از نظر عارفان شيخ ابوسعيد ابوالخير را بايد نام برد.

 كتابهايي به فارسي به نام ذادالعارفين، كتاب اسرار. از وي به جاي مانده و رساله‌هايي به نام: رساله دل و جان و كنزالسالكين و رساله ارادت و قلندر و هفت حصار و محبت‌نامه و رساله مقولات و الهي‌نامه از او در دست است. معروفترين گفته‌هاي خواجه عبدالله انصاري مناجات اوست كه تا زمان او در زبان فارسي بدين سبك ساده و مؤثر و شيرين و دلنشين سابقه نداشته و آن در ضمن رساله‌هاي ياد شده در بالا و در موردهاي ديگر نقل شده و نمونه‌اي از نثر مسجع و شيوه‌اي فارسي قرن پنجم هجري است.

خواجه عبدالله انصاري رباعيهاي روان و جاذب عرفاني و روحاني نيز سروده است و با توجه به قدمت زمان مي‌توان او را در رديف نخستين و قديم‌ترين رباعي‌سرايان ايراني نام برد. به ويژه در معاني ديني و عرفاني. وي كتاب طبقات‌الصوفيه تأليف ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري را كه شرح حالش در ورقهاي پيش در اين تأليف نوشته شد در مجلس‌هاي وعظ خود با اضافاتي به زبان هروي قديم املا كرد و يكي از مريدان وي آن را جمع‌آوري نمود و پس از آن در قرن نهم عبدالرحمن جامي آن را به فارسي معمولي درآورد، و شرح حال مشايخ ديگر را بر آن افزود و كتاب نفحات‌الانس را بوجود آورد. همانطور كه نوشته شد نظم و نثر(شيخ) خواجه عبدالله انصاري داراي دو صفت مشخص سادگي و شيريني است وي از نخستين كساني است كه به فارسي نثر مسجع ساخت و در ضمن نثر شعر به كار برد و اين سبك در قرن هفتم هجري به وسيله‌ شيخ سعدي شيرازي شاعر بزرگ زبان فارسي به كمال رسيد و كتاب گلستان سعدي بهترين شاهد آن است. اكنون چند نمونه از كلام خواجه(رساله‌ مقولات) كه داراي تأثير و سوز و شور مخصوصي است و پندهاي لطيف معنوي در بر دارد در اينجا نقل مي‌شود:

بيزارم از آن طاعت كه مرا به عجب آرد.

بنده‌ي آن معصيتم كه مرا به عذر آرد.

از او خواه كه دارد و مي‌خواهد كه از او خواهي.

از او مخواه كه ندارد و مي‌كاهد اگر بخواهي.

بنده‌ي آني كه در بند آني. آن ارزي كه مي‌ورزي. هر چيز كه به زبان آمد به زيان آمد. دوست را از در بيرون كنند، اما از دل بيرون نكنند. خداي تعالي مي‌بيند و مي‌پوشد، همسايه نمي‌بيند و مي‌خروشد، چنان زي كه به ثنا ارزي، و چنان مير كه به دعا ارزي. لقمه‌خوري هر جائي، طاعت كني ريائي، صحبت راني هوائي، زهي مردي سوائي، اگر درآئي باز است و اگر نيائي خدا بي‌نياز است. اگر بر هوا پري مگسي باشي، اگر بر روي آب روي خسي باشي، دل به دست آر تا كسي باشي.

 پنج چيز نشانه‌ي سختي است، بي‌شكري در وقت نعمت، بي‌صبري در وقت محنت، بي‌رضائي در وقت قسمت، كاهلي در وقت خدمت، بي‌حرمتي در وقت صحبت. حيات ماهي در آب است و حيات بچه از شير. شريعت را استاد بايد و طريقت را پير، زاهد مزدور به بهشت مي‌نازد و عارف به دوست. از صوفي چه گويم كه صوفي خود اوست. روزگاري او را مي‌جستم خود را مي‌يافتم، اگر اكنون خود را مي‌جويم او را مي‌يابم.

 

عشق آمد و شد چو اندر رگ و پوست

تا كرد مرا تهي و پر كرد ز دوست

اجزاء وجودم همـگي دوست گرفت

نامي است ز من بر من و باقي همه اوست

 

چند جمله از مناجات شيخ (خواجه) عبدالله انصاري:

الهي، عبدالله را از سه آفت نگاهدار، از وساوس شيطاني، از هواجس جسماني و از غرور ناداني.

الهي، اگر بهشت چون چشم و چراغ است بي‌ديدار تو درد و داغ است.

الهي، اگر مرا در دوزخ كني، دعوي‌دار نيستم، و اگر در بهشت كني بي‌جمال تو خريدار نيستم.

 

آنكس كه ترا شناخت جان را چه كند؟

فرزند و عيال و خانمان را چه كند؟

ديوانه كني هر دو جهانش بخشي

ديوانه‌ي تو هر دو جهان را چه كند؟

 

الهي، من به حور و قصور ننازم، اگر نفسي با تو پردازم از آن هزار بهشت مي‌سازم.

الهي، مي‌پنداشتم كه ترا شناختم، اكنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم.

الهي، همه شاديهايي ياد تو غرور است، و همه غمها با ياد تو سرور.

وفات شيخ(خواجه) در سال 481 هجري در هرات اتفاق افتاده و در همانجا بخاك سپرده شده است

خواجه عبدالله انصاری

شرح حال كوتاه خواجه عبدالله انصاری

پیر هرات

خواجه و پدرشخواجه عبدالله انصاری كه مقامی شایسته در عرفان دارد و نام پرآوازه اش در اقطاع زمین و زمان پیچیده، عارفی وارسته و سالكی است آراسته و صاحب كرامات فراوان. در علم و دانش و قدرت بیان و كلمات شیرین و عبارات زیبا و نمكین، مطالبی خلق كرده كه مونس دردمندان و انیس و جلیس و همنشین شیفته دلان و گوشه نشینان است.

كلامش دلنشین و سخنانش آتشین؛ زیرا آنچه از دل برخاسته، در دل ها نشسته و راهی بس عمیق به وجود آورده كه با ادای آن سوزها برمی خیزد و هر شنونده را با آتشی خالصانه گرم و سوزنده و پر احساس می كند و سرتا پای وجودش را، مسخـَّر می نماید.

سخنانش اگر چه اكثراً به صورت نثر مسجع و مقفا است، ولی ساده و روان و شیواست و از این رو، مطلوب دل ها و مورد پسند سوخته دلان و سودا زدگان و حق طلبان است. گفتارش، صفابخش محفل دردمندان و آثارش آرام بخش روح و دل و جان است.

آثار این پیر بزرگوار و این مرشد صاحب كرامات، قطب المحققین و قدوة السالكین، خواجه عبدالله انصاری ، مشهور به پیر هرات، به كرّات چاپ و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

پیر هراتابواسمعیل، عبدالله ابن ابی منصور انصاری، معروف به پیر هرات، از علمای نام آور شریعت و پیران و رهرویی با حقیقت و طریقت است كه با شش واسطه به ابوایوب انصاری می رسد. ابوایوب انصاری، از صحابه ی حضرت رسول اكرم (ص) است كه صاحب رَحل رسول الله (ص) بوده و زمانی كه حضرت رسول (ص) از مكه به مدینه هجرت فرمود، همه استدعا داشتند كه حضرت به خانه آن ها وارد شود، اما حضرت فرمودند «هرجا شتر فرود آید، من آنجا درآیم» شترِ حضرت در خانه ابوایوب بنشست و حضرت به خانه ابوایوب درآمد.

خواجه نامش عبدالله، و كنیه اش اسماعیل و ملقب به شیخ الاسلام به سال 398 در غروب آفتاب روز جمعه دوم شعبان در قریه قهندژ یا كهندژ از توابع طوس در زمان خلافت القادر بالله عباسی دیده به جهان گشود و در سال 481 هجری پس از 84 سال زندگی پر بركت دیده از جهان فرو بست و آرامگاهش در بقعه كازرگاه هرات كه اكنون معروف به «بزرگاه» است قرار دارد و زیارتگاه مشتاقان و ارادتمندان او می باشد.

این پیر روشن ضمیر، دارای قوه ی حافظه ای بس خارق العاده بوده و آن طور كه خودش گفته(هر چه از قلم من بگذرد، آن را حفظ می كنم).

در «فواید الرضویه» از ایشان نقل شده است كه : «خواجه علیه الرحمه گفت: سیصد هزار حدیث و هزار هزار سَـند حفظ كرده ام».

در نفحات الانس، از خواجه آورده است: «من صد هزار بیت از شعرای عرب، یاد دارم».

خواجه، در طریقت، به شیخ ابوالحسن خرقانی، عشق و ارادت می ورزید، چنانكه شیخ فرماید: «عبدالله مردی بود بیابانی، می رفت به طلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی؟ دید چشمه ی آب زندگانی، چنان خورد كه از خود گشت فانی، كه نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی».

خواجه از زمان طفولیت در كسب علم و كمال، كوشید و از این تلاش و كوشش تا پایان عمر، دمی فرو نگذاشت. همیشه در افاضه و استفاضه به سر می برد، مقامی بس والا و ارادتمندانی بی شمار داشت، در هرات كه مجلس می گفت، طالبان و مریدان و شاگردان بی شمارش چنان مشتاقانه گرد می آمدند كه حدی بر آن متصور نبود، آن كه مقام شیخ الاسلامی شهر را دارا بود و با توجه به مقام والایی كه داشت، به امر به معروف و نهی از منكر و اشاعه ی دین مبین اسلام می پرداخت و در این مورد مُجدّانه كوشش می نمود كه ظاهر شریعت از هر لحاظ مراعات گردد.

خواجه در تقوی و عبادت و مراقبت و ریاضت و حفظ حقوق دیگران، در عصر خود بی مثال و بی نظیر بود. به آنچه می گفت عمل می نمود. عارف و خداشناس بود. ارادتمندانش، بااین فضایل ملكوتی و انسانی و عرفانی او، چون پروانه به دور شمع وجودش می گشتند و از محضرش كسب فیض می نمودند.

خواجه و پدرشخواجه عبدالله، فرزند محمد و از اعقاب (مَتّ) انصاری است (مت به فتح م و تشدید تاء، نام پسر ایوب می باشد) كه در حكومت خلافت عثمان به اتفاق حنف ابن قیس، به خراسان رفت و در هرات زندگی نمود.

ابومنصور محمد ابن علی انصاری، مردی با تقوی و اهل حال و عرفان و سلوك بود كه به پیشه وری و امور بازاری اشتغال داشت. پیر، و مراد او شریف حمزه عقیلی بود كه در نفحات الانس جامی به آن اشارت گردیده. خواجه در این مورد گفته است: «پدر من در بلخ با شریف حمزه عقیلی بوده، وقتی زنی با شریف گفته است كه ابومنصور را بگوی كه مرا به زنی بگیرد، پدر من گفته است كه من هرگز زن نخواهم و رد كرده است. شریف گفته است كه آخر زن خواهی و تو را پسری می آید، اما چه پسری! چون به هرات آمده است زن خواسته و من به دنیا آمده ام.

«شریف حمزه در بلخ گفته است كه ابومنصور، شما را به هرات پسری آمده است چنان مهین كه جامع مقامات. و نیز در لقحات است كه شیخ الاسلام گفت: پدرم در من سری عظیم داشت، مرا می گفت: ای عبدالله، چند گویی كه فضیل عیاض و ابراهیم ادهم؟ از تو فضیل آید و ابراهیم ادهم. پدر خواجه، مردی صادق و با ورع بود كه كسی آنچنان نتوانستی.

خواجه عبدالله گوید: شیخ احمد كوفانی، مرا گفت كه این همه، بكردی و گرد عالم بگشتی، چون پدر خود، ندیدی. پدر من در هنگام مجردی وقت صافی و فراغت دل داشته است. چون در زن و فرزند افتاده بود، آن فراغت از دست وی شده بود، همواره اظهار ملالت می كرد و تنگدل می نمود و حتی در آن تنگدلی با ما گفت: میان من و شما، دریای آتش باد.

ما چه گناه كرده بودیم، وی زن خواست و فرزند آمد، روزی در آن تنگدلی، از دكان برخاست، سبحانك اللهم بگفت و دست از دكان بداشت و به بلخ رفت، پیش پیر خود، شریف حمزه عقیل. من خُرد بودم كه پدر من دست از دنیا بداشت.

پدر خواجه به سال 430 هجری رخت ازاین جهان بر بست و در بلخ به نزدیك پیر خود حمزه عقیلی رحمت الله الیه به خاك سپرده شد

خواجه عبدالله انصاري

 


ابو اسماعيل عبدالله پسر ابومنصور محمد انصاري هروي غروب روز جمعه دوم شعبان 396 هـ.ق در كهندز هرات از مادري كه اهل بلخ بود تولد يافت. خانواده‏اش نسب به ابوايوب خالد بن يزيد انصاري (وفات: 5 هـ.ق) صحابي معروف مي‏رسانيد. اين ابوايوب همان كسي است كه رسو ل اكرم (ص) هنگام هجرت از مكه به مدينه در خانه‏آش فرود آمد و به همين مناسبت ميزبان خوشبخت را صاحب رحل خواندند.

عبدالله كه فرزند محبوب خانواده بود، از همان سالهاي كودكي از استادان فن، علم حديث و تفسير آموخت. از جمله استادانش يحيي بن عمار شيباني را نام برده‏اند كه از شيراز به هرات آمده و به تعليم و تدريس مشغول بود و سعي داشت كه سنت عرفا را با شريعت تطبيق دهد و اين راه و روش در مشرب شاگردش نيز اثري پايدار به جا گذاشت. بنا بر مشهور در همان سنين، به يمن حافظه قوي جلب نظر كرد و در كسب مقدمات و حفظ قرآن و اشعار عربي امتيازي يافت.

هر چند استادانش شافعي مذهب بودند ديري نگذشت كه مذهب حنبلي اختيار كرد. به سال 417 هـ.ق در 21 سالگي براي تكميل تحصيلات به نيشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر كرد و به سماع و ضبط حديث همت گماشت. در سال 423 هـ.ق عازم سفر حج شد و بر سر راه مكه در بغداد توقف كرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادي (وفات: 439 هـ .ق) را درك كند. در بازگشت از سفر حج به زيارت ابوالحسن خرقاني (وفات: 425 هـ.ق) صوفي نامور نايل شد. اين ملاقات در وي سخت مؤثر افتاد و ذوق عرفاني او را كه به بركت تلقين پدر در وجودش جوانه زده بود به بار آورد. از ديگر مشايخ صوفيه عصر خود مانند شيخ ابوسعيد ابوخير نيز درك فيض كرد.

سرانجام به زادگاه خود بازگشت و در آنجا مقيم شد و تعليم مريدان مشغول گرديد. در روزگاري كه امام الحرمين، فقيه شافعي مشهور، در نظاميه نيشابور فقه شافعي و كلام اشعري درس مي‏داد با علم كلام مخالفت ورزيد و درذم آن، كتاب نوشت. به همين سبب چند بار تهديد به قتل شد و حتي به فرمان خواجه نظام الملك از آن شهر تبعيد گرديد. وزير پركفايت سلجوقيان هرچند به پاس تقوا و دانش پيرهرات، حفظ حرمت وي مي‏كرد و او را از تعرض معاندان مصون مي‏داشت، اجازه نمي‏داد بر اثر وجود وي در شهر آتش فتنه برانگيخته شود.

خواجه عبدالله كه شيخ الاسلام لقب گرفته و مريدان بسياري در هرات به هم زده بود در پايان عمر نابينا گرديد. وي صبح روز جمعه 22 ذي الحجه سال 481 هـ.ق به سن 85 سالگي در گذشت و در گازرگاه (ده كيلومتري هرات) به خاك سپرده شد. آرامگاهش در همان محل برجاست.

مشرب فكري

در قرن چهارم و پنجم هجري، خراسان كانون علم و تصوف اسلامي بود و شيوخ صوفي از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهاي پررونق آن روي مي‏آوردند و از كتابخانه‏هاي مهم آنها كه از كتابهاي علمي و عرفاني پر بود استفاده مي‏كردند. در اين مكتب، صوفيان بزرگي چون ابونصر سراج (وفات: 378 هـ.ق) نويسنده كتاب اللمع في التصوف، ابوبكر محمد كلاباذي (وفات:380 هـ.ق) صاحب كتاب التعرف، ابوعبدالرحمن سلمي (325 ـ 412 هـ.ق) مؤلف طبقات الصوفيه، و امام ابوالقاسم قشيري (376 ـ465 هـ.ق) مؤلف رساله القشريه درخشنده بودند و هر يك به سهم خود گنجينه عرفان اسلامي را غني تر ساخته بودند. اساس مكتب تصوف خراسان كه شهر پررونق و جو علمي نيشابور كانون مهم آن شده بود، جمع شريعت و طريقت و مبارزه با انحراف و بدعت بود؛ حتي ابونصرسراج و شاگردش سلمي و شاگرد او قشيري مدرسه‏هاي خاصي به همين منظور در آن شهر بنياد نهاده بودند. اين مكتب به ويژه بر نقل اقوال مشايخ تكيه داشت. خواجه عبدالله انصاري در همين مكتب پرورش يافته و به مبادي و اصول آن وفادار مانده بود. خدمت مهم پيرهرات به مكتب عرفاني خراسان اين شد كه منازل طريقت و مقامات سلوك عرفاني را مدون ساخت و در درجه بندي مقامات ترتيب تازه‏اي آورد و در اين ترتيب بر كيفيات باطني و اشراقي انحصار نكرد بلكه اخلاق و آداب زندگي متعارف را نيز دخالت داد تا هر فرد صوفي، در عين حفظ پيوند با زندگي، سير معنوي داشته باشد و طريقت را با شريعت همراه سازد

نگاهی به زندگی پیرهرات

درباره زندگی و شرح حال پیر هرات، اطلاعات زیادی در دست نیست و جز در چند کتاب -که قابل اعتمادترین آنها "نفحات الانس "عبدالرحمن جامی است- شرح حال قابل توجهی درباره او باقی نمانده است.

خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هـ.ق به دنیا آمد و در سال 481 هـ.ق در گذشت و در "گازرگاه" هرات به خاک سپرده شد.

پدر او ابومنصور انصاری از فرزندان ابو ایوب انصاری است که حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هنگام هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند.

ابومنصور، مردی طالب دانش و معارف دینی بود، اما پس از آنکه به هرات آمد و تشکیل خانواده داد از دنیای مورد علاقه اش که همان عرفان بود دور افتاد ولی با این وجود در طریق صداقت و ایمان، نخستین آموزگار فرزند خویش خواجه عبدالله بود.

خواجه عبدالله اولین راهنمای زندگی و نخستین مشوق خورد را در راه کسب علم و معرفت، پدر خویش می داند و می گوید:

"من هفتاد و اند سال علم آموختم و نوشتم و رنج بردم. در اعتقاد، اول از پدر خود آموختم که صادق بود و متقی و با ورع، که کسی آن چنان نتوانستی بود".

خواجه عبدالله انصاری از نوابغ عصر خود به شمار می آمد. او در عصری می زیست که از یک سو فقر و ظلم بیداد می کرد و از دیگر سو تمایل عموم مردم به اندیشه های دینی و عرفانی تا جایی بود که گوشه و کنار شهرهایی همچون هرات و نیشابور پر از خانقاه های صوفیان بود.

تعداد زیاد خانقاه ها در دوره کودکی و جوانی خواجه عبدالله انصاری در خراسان و به ویژه در هرات و نیشابور به اندازه ای است که این گمان را بر می انگیزد که بیشتر مردم یا خود صوفی بوده اند یا به این گروه علاقه داشته اند.

خواجه عبدالله انصاری، از همان دوران کودکی و نوجوانی، نبوغ خود را در فهم و درک مسائل دینی نشان داد. براساس آنچه خود خواجه عبدالله گفته است در نه سالگی به راحتی قادر به خواندن و نوشتن بود و در حدود هفتاد هزار بیت شعر فارسی و صد بیت شعر عربی از معاصران و متقدمان خود را حفظ کرده بود.

از حفظ بودن سیصد هزار حدیث با چندین هزار سند معتبر نیز بیانگر نبوغ او در سالهای بعدی عمرش بوده است.

خواجه عبدالله در تالیف احادیث به جا مانده از حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می گوید:

"آنچه من کشیده ام در طلب حدیث مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هرگز کس نکشیده باشد. یک منزل از نیشابور، زیاد باران می آمد، و من در رکوع می رفتم و جزوه های حدیث، به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود."

خواجه عبدالله حتی لحظه ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید و تامل در آن سپری می کرد و یا در کنار عالمان به موعظه ها و گفته های آنان گوش می کرد. او می گوید:

"همه روز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم. چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی."

بدیهی است در آن شرایط ناسازگار که فقر و تهیدستی خصوصیت بارز حیات مادی آن دوره بود، در جستجوی دانش بودن و همه عمر خود را صرف کسب معرفت کردن، کار ساده ای به نظر نمی رسید. خواجه عبدالله انصاری در اوج فقر جز به "معرفت" نمی اندیشید.

خواجه عبدالله در این مورد گفته است:

"بامداد پگاه به مقری شدمی به قرآن خواندن؛ چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ، حدیث می نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودی. مادر من نان پاره لقمه کرده بودی و در دهان من می نهادی در میان نوشتن. حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هر چه زیر قلم من گذشتی، مرا حفظ شدی."

خواجه عبدالله در حدیث و شعر و شرع، در محضر علمای بسیاری حضور داشت، اما کسی که رموز تصوف و حقیقت را به او نمود، شیخ ابوالحسن خرقانی بود. خواجه عبدالله خود می گوید:

"اگر من خرقانی را ندیدمی، حقیقت ندانستمی و همواره این با آن در می آمیختمی، یعنی نفس با حقیقت."

نخستین ملاقات خواجه عبدالله با خرقانی هنگامی است که در سال 424 به قصد زیارت خانه خدا، هرات را ترک می کند و هنگام بازگشت از سفر حج، با خرقانی روبرو می شود.

خرقانی نیز با دیدن خواجه عبدالله که جوانی پرشور و هوشمند بود، او را گرامی داشت و خواجه عبدالله در این مورد می گوید:

"مریدان خرقانی مرا گفتند که سی سال است که تا با وی صحبت می داریم. هرگز ندیده ایم که کسی را چنان تعظیم کند که تو را و چنان نیکو داشت که تو را."

خواجه عبدالله به دیدار ابوسعید ابی الخیر هم رفته است.

خواجه عبدالله درباره شیوه زندگی صوفیانه خود می گوید:

"من بسیار به جامه عاریتی مجلس کرده ام و بسیار به گیاه خوردن و آن وقت یاران داشتم و دوستان و شاگردان، همه توانگر بودند، هر چه من خواستمی بدادندی، اما من نخواستمی و بر ایشان پیدا نکردم و من گفتمی چرا ایشان خود ندانند که من هیچ ندارم و از هیچ کس چیزی نخواهم؟ من خُرد بودم هنوز، که پدر من دست از دنیا بداشت و دنیا همه بپاشید و ما را در رنج افکند، و ابتدای درویشی و محنت ما از آن وقت بود. من به زمستان جبه نداشتم، و سرمای عظیم بود و در همه خانه من بوریا یکی بود، چندان که بر وی بخفتمی، و نمد پاره ای که بر خود پوشیدم. اگر پای را بپوشیدمی سر برهنه شدی. و اگر سر را بپوشیدمی پای برهنه شدی؛ و خشتی که زیر سر نهادمی و میخی که جامه لباس بر آن کردمی و بیاویختمی."

از خواجه عبدالله آثار زیادی به جا مانده است که اغلب آنها به نثر مسجع و آهنگین است.

خواجه عبدالله شعر هم می سروده ولی بیشتر شهرتش به سبب رساله های متعدد اوست.


آثار او عبارتند از:

ترجمه طبقات صوفیه: که آن را به لهجه "هروی" ترجمه کرده است.

تفسیر قرآن: که اساس کار ابوالفضل میبدی در تألیف کتاب "کشف الاسرار" قرار گرفت.

رساله های مناجات نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله، دل و جان، رساله ی واردات و الهی نامه که همگی به نثر مسجع هستند.

***

نمونه ای از نثر مسجع خواجه عبدالله در مناجات نامه

الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی

الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.

الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.

الهی، بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار،

الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 1:37 PM  توسط مجتبی افشار  |